روزنامه‌نگاری و مشکلی به نام تناقض‌های آماری در ایران

 

چندی پیش ده کارشناس و پژوهشگر به دعوت آکادمی زمانه در جلسات روزنامه‌نگاری پیشرفته شرکت کردند و هرکدام از زاویه‌های گوناگون درباره رسانه‌های فارسی زبان و مشکلاتی که در این زمینه می‌بینند برای حاضران در جلسه سخن گفتند.

آنچه می‌خوانید نسخه مکتوب سخنان احمد علوی، نویسنده، استاد دانشگاه در سوئد و پژوهشگر حوزه اقتصاد درباره مشکلات رسانه‌های فارسی‌زبان در حوزه بهره‌گیری از تناقض‌های آماری در ایران است که در دو بخش سخنرانی و پرسش و پاسخ تنظیم شده است.

 

احمد علوی – در یک جلسه و آن هم با محدودیت‌هایی که نشست‌های آنلاین دارند، نمی‌توان تمام مشکلات نظام آماری ایران و تاثیری که بر رسانه‌های فارسی‌زبان داخل و خارج از ایران دارند را بررسی کرد. زیرا ما در درون این سیستم اداری نیستیم و در نتیجه با همه مشکلات و محدودیت‌های آن آشنا نیستیم. وظیفه ما هم البته این نیست.

وظیفه ما در این جلسه شناخت محدودیت­ها و مشکلاتی است که «نظام آماری نارسا در ایران» برای ما به عنوان پژوهشگر یا خبرنگار به وجود می‌آورد؛ با این هدف که بتوانیم با نگاهی دقیق و از بیرون به مسئله و آشنایی با مشکلات موجود از راه دور، نسبت به عوارض تناقض‌های آمارهای دولتی در ایران آگاه شویم، این مشکلات آماری را تشخیص دهیم و شناخت خود را به نوعی در گزارش‌های خود به کار ببندیم.

بسیاری از نویسندگان و روزنامه‌نگاران فارسی‌زبان داخل و خارج ایران با مشکلات ناشی از تناقض‌های آماری دست و پنجه نرم می‌کنند. این تناقض‌ها را هم را دست کم در کوتاه‌مدت نمی‌توان حل کرد. با این وجود، ما می‌توانیم تا حدودی پی ببریم که اساساً علل این تناقض‌ها، این ناسازگاری‌های فراوانی که در نظام اطلاع‌رسانی و آماری رسانه‌های فارسی‌زبان وجود دارد چه هست.

به ناچار مقدمه‌چینی می‌کنم: یکی از درس‌هایی که در دانشگاه‌های اروپا برای سطح فوق لیسانس یا بالاتر در رشته اقتصاد تدریس می‌شود، درسی است به نام Quantitative Methods یا روش‌های کمّی یا مقداری.

بحث اصلی در روش‌های کمی – مقداری همان آمار است. آمار کاربرد بسیار فراوانی در علوم اجتماعی و طبیعی دارد؛ ازجمله در علوم اقتصادی به شیوه‌های گوناگون به‌کار گرفته می‌شود. اقتصاددان‌ها تاکید زیاد دارند تا روش‌های آماری را به خدمت بگیرند و در عرصه‌های گوناگون و خاص اقتصادی انطباق دهند. مثلاً ما پرسش­های متنوعی پیرامون تولید، توزیع  و مصرف یا بالا و پایین رفتن قیمت ارز و سهام داریم که باید به پژوهش گذاشته شوند. همچنین متغیرهای دیگری نظیر شاخص قیمت‌ها و نرخ تورم وجود دارند که دائماً در نوسان هستند و آرام و قرار ندارند و لازم هست مورد مطالعه قرار بگیرند.

اقتصاددان‌ها آن مفهوم اساسی آمار، مفاهیم کلیدی و علم آمار را به خدمت گرفتند و یک دانش جدیدی درست کردند که Econometrics یا اقتصادسنجی خوانده می‌شود. اقتصادسنجی به مسائل خاص اقتصادی از منظر آمار می‌پردازد. یک سلسله عملیاتی را سامان می‌دهد و به انجام می‌رساند تا بتواند مسائل اقتصادی را با ابزار آمار تحلیل کند. هدف من از طرح این موضوع این بود که روش­های کمّی و آماری به‌قدری مهم می­شود که از انطباق آن در یک زمینه خاص، دانش میان رشته­ای خاص پیدا می­شود.

ابتدا اجازه دهید توصیفی بسیار مرسوم را که معمولاً برای دانشجویان فوق لیسانس و بالاتر عرضه می‌شود درباره همین به اصطلاح Quantitative Methods روش کمی و همچنین Econometrics یا اقتصادسنجی مطرح کنم. آنگاه که از روش‌های کمی یا اقتصادسنجی صحبت می­شود، از یک فرایند معین گردآوری اطلاعات کمی و مقداری سخن می­رود. در اینجا می­بایست روی کلمه فرایند تاکید شود. آمار فرایندی از جمع‌آوری اطلاعات (در سطح فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی)، طبقه‌بندی و نظام‌مندی و نگهداری و انباشت و سپس تحلیل و در نهایت گزارش آن است. بنابراین اطلاعاتی که به شکل اعداد- یا کمیت­ها و مقدار- تهیه می‌شود راه طولانی‌ای را طی می‌کند تا به مرحله نهایی برسد. در هرکدام از این مراحل هم آسیب‌پذیری و خطر انحراف از معیارها و استانداردها وجود دارد.

سابقه اندک آماری

نخستین مرحله «گردآوری آمار» است. دومین مرحله «طبقه‌بندی» آن و سپس «انبار و ذخیره کردن» آن و بعد «تحلیل». در نهایت گزارش تدوین شده «فرآورده نهایی» است. اگر این توصیف را بپذیریم، می‌ببینیم مثلاً در نظام آماری یک کشور پیشرفته مثل سوئد، دانمارک و فنلاند، تناقض آماری چندان وجود ندارد و ناسازگاری آماری در آن بسیار کم است یا اگر هست، قابل بررسی، کشف و اصلاح است.

در مقابل در کشوری مثل ایران این مشکل هست که مسئولان اقتصادی و حکومتی آن دائما آمار می‌دهند و آمارهایشان هیچکدام با همدیگر نمی‌خواند. مثالی می‌زنم: آخرین آماری که من در پیوند با مشکل یادشده به‌یاد می‌آورم، آمار میزان نقدینگی است که آمار مربوط به آن از سوی دو مقام مسئول در ایران، یعنی وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی عرضه شده بود و این دو با همدیگر سازگاری نداشتند. اگر گزارش‌های دو مؤسسه مهم تولید آمار یعنی مرکز آمار ایران و بانک مرکزی را مقایسه کنیم، می‌بینیم که آماری متفاوت از مسائلی چون بیکاری، اشتغال، تورم و دیگر متغیرهای اقتصادی عرضه می‌کنند.

لازم هست روی مرحله اول یعنی جمع‌آوری آمار کمی مکث کنیم. جمع‌آوری آمار باید با روش‌های خاصی انجام شود؛ روش‌هایی در دنیای پیشرفته به آزمون گذاشته شده و پذیرفته شده‌‌اند و دائماً در معرض نقد و دگرگونی هستند. کشوری که نمی‌تواند خود را با این تحولات روزآمد کند طبیعتاً عقب می­ماند.

به یاد بیاوریم نظام اداری و آموزش ایران در سی و پنج سال پس از انقلاب، تماس محدودی با جهان بیرون از خود داشته است؛ با بحران‌های بزرگی مانند جنگ و تنش­های بین‌المللی و تحریم‌های متعدد که هرکدام کافی بوده تا مشکلات اساسی برای نوسازی نظام اجتماعی ایران به وجود بیاورد. نتیجه اینکه در شرایطی که در جهان، دائماً روش­های تازه آماری کشف می‌شود، خطاها تصحیح می‌شود و آمار دقیق­تر و شفاف­تر می‌شود، در ایران هنوز معضلات قدیم پا برجاست.

در ایران ما حتی در مرحله اول جمع‌آوری اطلاعات مشکل داریم. می‌دانیم که وقتی در آمار از مفاهیمی چون بیکاری، تورم، اشتغال و یا واردات، صادرات و اموری از این قبیل صحبت می‌کنیم، نخست باید برای هرکدام از آنها مفهوم‌سازی کنیم؛ تعریف‌شان کنیم. یک Conceptualization یا مفهوم‌سازی باید به انجام برسد و بعد در مقابل هر Concept و هر مفهومی یک مصداق، یک متغیر معین، یک نشانه​ خاص که قابل اندازه​گیری ا​ست انتخاب شود.

در اتحادیه اروپا و حتی جهان این مفاهیم تعریف شده­اند و همان مفاهیم در هنگام آمارگیری به‌کار گرفته می­شوند. هدف این اقدام یعنی همبستگی نظام آماری در جهان امکان مقایسه میان کشورها و همچنین امکان مقایسه ارزیابی تاریخی از هر کشور را به خبرنگار و پژوهشگر می‌دهد.

سازمان ملل، صندوق بین­المللی پول، بانک جهانی و موسسات نظیر آن به طور گسترده و جدی این جهانی کردن نظام آماری را پیگیری می‌کنند.

عمر این نظام آماری در کشورهای دیگر بسیار طولانی است، اما ایران در این مسیر تازه کار و آمار، دانشی جدید است. زمانی که دانش آمار به معنی امروزی کلمه به ایران آمد و فعالیت‌هایی در این زمینه برای ایجاد سازمان‌های مسئول صورت گرفت، آنها سعی می‌کردند تعاریف استاندارد و پذیرفته‌شده غرب را به‌کار بگیرند. در همین مسیر، موسسه‌ها و سازمان­هایی تلاش می‌کردند برای تعریف مفاهیم و برای انتخاب متغیرهای variables متغیرهای اقتصادی یا دگرگونی در فرایند اقتصادی را اندازه‌گیری کنند.

در نظر داشته باشیم که نخستین برآوردها در مورد تولید ناخالص داخلی مربوط است به سال ۱۳۳۸ خورشیدی که به وسیله بانک مرکزی انجام شد و خیلی هم ناقص بود. یا وقتی آمار جمعیتی را مقایسه می کنیم با کشورهای دیگر می‌بینیم- اگر در ذکر تاریخ اشتباه نکرده باشم- جمع‌آوری این آمار در سال ۱۳۱۸ آغاز شد با اولین سرشماری از جمعیت در دوره رضاشاه در ایران. آن زمان در خانه‌ها را می‌زدند و می‌پرسیدند که چند نفر اینجا زندگی می‌کنند، اسم‌شان چیست و به همین ترتیب. در حالی که اگر با سوئد مقایسه کنیم، می‌بینیم که آمار نظام­مند، مدون و عمومی  جمعیت آن مربوط میشود به ۲۵۰ سال پیش.

این مقایسه نشان می‌دهد که در ایران به آمار ابتداً توجه زیادی نمی‌شده و این دانش در ایران جدید است. تاسیس مرکز آمار ایران به شکل فعلی به سال‌های میانی دهه ۴۰ مربوط می‌شود و ما الان در دهه ۹۰ خورشیدی هستیم.

به این ترتیب مشخص است که آمارگیری در ایران به شکل پراکنده و گه‌گاه انجام می‌شده است و می‌شود. نیاز دستگاه‌های برنامه‌ریزی کشور به آمار و اطلاعات و ضرورت آن بود که انگیزه‌‌ای­ شد تا سال ۱۳۴۴ خورشیدی، اداره آمار عمومی از وزارت کشور جدا شود و سازمانی تحت عنوان مرکز آمار ایران تاسیس کند تا در چارچوب سازمان برنامه و بودجه فعال باشد.  این اتفاق حدود ۴۸ سال پیش افتاده است.

در کشورهایی مثل سوئد اما آمار‌های جمیعتی دست کم مربوط به بیش از ۲۵۰ سال پیش است. این یعنی عمر نظام آمار جمعیتی آنها حدود پنج برابر ایران است. در کشورهای دیگر هم همینطور؛ به فرض هلند صاحب یکی از نظام‌های آماری بسیار پیشرفته جهان است؛ یا دانمارک. در نظام آماری این کشورها، ابتدایی‌ترین چیزی که جمع‌آوری می‌شد و می‌شود، آمار جمعیتی بود و هست. بسیار دقیق هم انجام می‌شود. یعنی شما اگر به آمار جمعیتی سوئد نگاه کنید، می‌بینید این آمار به تفکیک زن، مرد، کودک، سن و حتی میزان مالکیت ارائه شده است؛ از ۲۵۰ سال پیش تا کنون.

بنابراین دانش آمار به شکل امروزی و کاربردی کلمه عمر چندان طولانی در ایران نداشته است. ممکن است کسی در ایران بوده که آمار می‌گرفته و از نتایج آن استفاده می‌کرده، منتهی این در سطح رسمی و حکومتی و گسترده استفاده نمی‌شده است. بنابراین بحث برمی‌گردد به دهه ۴۰؛ زمانی که اصلاحات ارزی انجام می‌شود و تکنوکرات‌های کابینه هویدا شروع می‌کنند به تشکیل سازمان‌هایی ازجمله مرکز آمار ایران. بانک مرکزی نیز از  همان دوران شروع به جمع‌آوری اطلاعات کرده، منتهی چندان گسترده نبوده است.

رابطه آمار با مدرنیته و دولت ملی

آمار پدیده‌ای مدرن است و با مدرنیته و دولت ملی، یعنی با دولتی که مسئولیت حاکمیت دارد، گره خورده است؛ البته حاکمیت نیک و خوب و مسئله دموکراسی را نیز باید به آن افزود. یعنی چه؟

یعنی زمینه‌ساز این دانش مدرنیته است. یعنی اگر انسان و زندگی او در پارادایم یا در نگاه عمومی مهم نباشد، اگر بقای انسان، بهبود زندگی او، شادی و پیشرفت او در یک نظام اهمیت نداشته باشد، آمار هم اهمیت ندارد.

تصور کنید کسی را که نگاهش به گذشته است. دنبال ایده‌آلهای زندگی و دوران طلایی در گذشته می‌گردد. فرقی هم نمی‌کند که این ایده‌آل‌ها در کجا جست‌وجو شود. ممکن است در گذشته ایران باستان یا گذشته عربستان عهد کهن و یا هر جای دیگری جست‌وجو شود. چنین فردی قاعدتاَ توجه کمتری به «امروز» و «اینجا» دارد. یا کسی که زندگی برایش علی‌السویه است؛ مرگ یا زندگی‌اش. یا فردی که ایده‌آل‌های خود را در گذشته یا جهان دیگری می­یابد، کمتر این­جهانی و این­زمانی است.

در بستر مدرنیته، دموکراسی و دولتی که مسئولیت می‌پذیرد، آمار اهمیت پیدا می­کند. در جایی که سانسور وجود ندارد، آمار اهمیت پیدا می‌کند. برای شما مثالی می‌آورم. وزیر کار دولت اصلاحات در چند مصاحبه خود گفته بود که من به این آمارها اصلاً باور ندارم. منظورش از باور ندارم، این نبود که اصل ضرورت نظام آماری را باور ندارم، بلکه احتمالاً منظورش این بوده که این آمارها به ما چیزی نمی‌دهند. راست هم گفته بود. در کنار حرف او نکته دیگری هم وجود دارد و آن اینکه: اساساً در این نگاه نظام آماری مسئله اساسی نیست. می‌شود این تعبیر را هم کرد که نظام آماری اولویت ندارد. وگرنه می‌شد با ایجاد مؤسسات، سازمان‌ها و سامان‌هایی مسئله آمار در ایران را کم یا زیاد بهبود بخشید. پس در ارائه آمار دقیق یک بحث اصلی و مهم، پیوند آن با دموکراسی، مدرنیته و دولت مسئولیت‌پذیر است.

آمار تخمینی

آماری که در ایران، گردآوری می‌شود غالباً بر اساس تخمین است. یک نمونه‌های تصادفی انتخاب می‌شود و سپس نتایج را به کل جامعه آماری تعمیم می­دهند.

بد نیست نگاهی به آمار بیکاری و اشتغال بیندازیم. این چنین روشی چندان پیشرفته و دقیق نیست. افزون بر این جمع‌آوری اطلاعات، اولین مرحله نظام آماری است که آن هم باز با «مدرنیته»، «دموکراسی»، «مسئولیت دولت» و وجود «سرمایه اجتماعی» یعنی «اعتماد عمومی» مردم گره خورده است.

آمار دقیق زمانی محقق می‌شود که به‌نوعی «آزادی بیان» و «آزادی اظهارنظر» در یک جامعه وجود داشته باشد. اظهار واقعیت‌ها وجود داشته باشد. نظام اداری در ایران از آن جهت که وابسته به یک دولت مقتدر، متمرکز و وابسته به نفت است، قاعدتاً نظام آماری مستقل از آن نمی‌تواند داشته باشد.

در کشورهایی چون سوئد یکی از دلایلی که آمارگیری و جمع‌آوری آمار، تحلیل و گزارش آن به شکل مناسب انجام می‌شود، گسستگی، منفک بودن و استقلال نظام اداری از دولت است. یعنی دولت نمی‌تواند فرمان بدهد به مرکز آمار سوئد که اگر می‌شود یکمقداری این آمار رشد اقتصادی را بالا ببرید یا به فرض آمار بیکاری را پایین بیاورید. این کار در ایران انجام می‌شود.

در کشورهایی چون سوئد، یک شبکه اطلاعاتی به شکل مویرگی در تمام جامعه تنیده شده است. به شکلی که چیزی که ما به آن می‌گوییم حاشیه‌نشینی یا برون افتادگی از جامعه وجود ندارد. همه فعالیت‌های مردم زیر پوشش نظام آماری قرار دارد. یعنی همه مؤسسات اینجا به‌نوعی آمار جمع می‌کنند؛ آنهم با استانداردهایی که از طرف سازمان ملل متحد پذیرفته شده است و گاهی اوقات تغییر هم می‌کند.

سازمان ملل یک کتابچه بزرگ دارد که در آن دستورالعمل آماری ارائه شده است. صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی هم مشابه همین را دارند. به کشورها گفته شده است که اگر می‌خواهید ما با شما در حل مشکلات همکاری کنیم، اگر می‌خواهید که وضعیت آماری‌تان بهبود پیدا کند، این کتابچه هست که همه چیز در آن کدگذاری شده است و می‌توانید از آن بهره ببرید. یعنی شما وقتی می‌گویید تغییر قیمت را چطور باید حساب کرد، روش افزایش و کاهش آن را به شما می‌گوید. یعنی قیمت به فرض سیب‌زمینی و پیاز همه کد دارند، یا انواع بستنی و انواع کفش و حتی سایر کالاها و خدمات. تمام اینها کدگذاری شده و یک کتاب خیلی ضخیمی را تشکیل داده است که هزاران قلم جنس در آن هست. این نظام آماری در سوئد اجرا شده است. به این معنا که شما برای هر کالایی یک کد دارید. برای هر فعالیت اقتصادی یک کد دارید. برای اینکه مشخص شود مردم چقدر درآمد دارند، کد روشنی وجود دارد. حالا ممکن است تقلب هم بشود، اما در پنج سال اخیر، سوئد از نظر شفافیت سومین یا چهارمین کشور دنیا بوده. بنابراین تقلب اگرچه حتماً هست و در همه جوامع حتماً بخش سیاهی وجود دارد، اما هم میزان آن محدودتر است و هم قابل کشف‌تر.

مسئله پراهمیتی که وجود دارد این است که این شبکه مویرگی جمع‌آوری اطلاعات در همه جا تنیده شده است؛ اعم از بیمارستان، شرکت، محل کار، اداره مالیات، اداره‌های مربوط به امور کشاورزی، بانک‌ها به‌طور خاص و … این اطلاعات به شکل شامل و گسترده نه به شکل گسسته و بخشی جمع‌آوری می‌شوند. منظور از شامل این است که در همه جای کشور و به شکل افقی جمع‌آوری می‌شود. این طور نیست که یک روستایی در تحقیقات ما باشد و روستایی دیگر نباشد. این روستا هم به عنوان مثال بانکی دارد و به لحاظ بانکی آنجا اطلاعات جمع می‌کند که چه کسانی آنجا حساب دارند و چقدر پول دارند. اداره مالیات آنجا می‌گوید که در آنجا چند نفر زندگی می‌کنند. در کشوری مثل سوئد همه یک آدرس دارند و کسی را نداریم که آدرس نداشته باشد. حتی بعضی‌ها ممکن است خانه نداشته باشند، اما آدرس محل سکونت‌شان مشخص است. حالا باز ممکن است عده‌ای هم تقلب کنند، منتهی درصدش محدود است. بنابراین اداره مالیات یک نظام آماری بسیار دقیق دارد. همه دارای یک شماره هستند و در نظام آماری ثبت شده‌اند. میزان درآمدها و مالیات‌ها با درصدی از خطا روشن است. این اجرای بسیار کوچک در نهایت در مرکز آمار جمع می‌شود. یعنی ما در مورد جمع‌آوری اطلاعات و تحلیل آن مشکلی نداریم.

در جامعه ایران اما بخش قابل توجهی از اقتصاد کدر و سیاه است. یعنی شما نمی‌توانید بفهمید که یک کاسب چقدر درآمد دارد، چقدر سرمایه دارد و چه میزان کار می‌کند. اداره مالیات در ایران در پیوند با مصلحت کل جامعه، منفعتی هم ندارد که بخواهد این اطلاعات را به‌دست بیاورد. چون درآمد اصلی بر اساس نفت است. اگر مأمور مالیاتی به یک مرکز تجاری برود، حرف از مالیات مقطوع می‌زند. یعنی چه؟ یعنی به فرض نگاهی به مغازه‌تان می‌اندازد و تخمینی می‌زند و می‌گوید شما مثلاً باید صد میلیون مالیات بدهید. حالا اگر رشوه‌ای گرفت، به خودش هم چیزی رسید، مبلغ را  تخفیف می‌دهد و به۵۰ میلیون می‌رساند که حتی من بیشتر از اینها هم شنیده‌ام.

بنابراین ما در مرحله اول یعنی مرحله جمع‌آوری آمار مشکل داریم که بخشی از آن مربوط می‌شود به نارسایی تکنیکی و بخشی هم مربوط می‌شود به نارسایی‌های سازماندهی، آموزش و اعتماد عمومی. ما تکنیک جمع‌آوری اطلاعات را نداریم. مثلاً در فلان روستا بیمارستانی هست. چه جوری می‌خواهند آمار آن را جمع‌آوری کنند؟ چه کسی آمار را جمع‌آوری می‌کند؟ تعداد تولد و وفات یا مرگ و میر و غیره. حتما اطلاع دارید که ما چند میلیون شناسنامه داریم که موقع انتخاباتی چون ریاست جمهوری رو میشود. همین اخیراً گفتند ۸۰ میلیون نفر یارانه  می‌گیرند، با اینکه جمعیت کشور ۷۵ میلیون نفر است.

پس ایران در مرحله جمع‌آوری آمار، در حوزه روش این کار، سازماندهی، مفهوم‌سازی و پیروی از سیستم‌های مدرن مشکل دارد. بنابراین اگر من بخواهم این مرحله را خلاصه کنم، می‌شود گفت که در مرحله جمع‌آوری آمار، آمار مناسبی جمع نمی‌شود. بخشی از آن مربوط به دولت است، بخشی هم مربوط می‌شود به مردم و بخشی هم مربوط می‌شود به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه. در فضای دموکراتیک و غیر مدرن که مدیریت اهمیتی ندارد و همه یا دنبال آخرت هستند یا بازگشت به گذشته، آمار و اطلاعات اهمیت خود را از دست می‌دهد. آن مفهومی که یک غربی از آمار می‌فهمد، در ایران اهمیت چندانی ندارد. نه در سطح فرد، نه در سطح گروه و نه در سطح دولت. همه اینها هم دست به دست هم می‌دهند تا ما در جمع‌آوری آمار مشکل داشته باشیم.

بهره‌گیری از آمار

در مرحله طبقه‌بندی، انباشت و به‌کارگیری اطلاعات جمع‌آوری شده هرچند متناقض هم مشکلاتی وجود دارد. ما هم به لحاظ تکنیکی، هم به لحاظ سازمانی و هم به لحاظ تحلیل مشکل داریم. یعنی آمار که جمع‌آوری می‌شود، بخش بزرگی از آن از بین می‌‌رود. به فرض در سوئد، حتی روزنامه‌های صدسال پیش یا ۱۵۰ سال پیش میکروفیلم شده و الان تبدیل شده به سی‌دی یا وسایل بسیار پیشرفته‌تر از آن. آیا ما هم همین کار را کرده‌ایم؟ نه. اصلاَ خود دانش باستان‌شناسی یک دانش مدرن وارداتی است در ایران. قبل از این کاسه و کوزه‌ها را می‌شکستند و می‌گفتند اینها چه فایده‌ای دارد، بیندازید دور. اگر غربی‌ها نبودند که اینها را جمع‌آوری کنند یا به قولی به غرب ببرند، در ایران چه بلایی بر سرشان می‌آمد. همه نابود می‌شدند. چون اهمیت چندانی احساس نمی­شد که این وسایل جمع‌آوری، نگهداری و حفظ شوند. در یک جامعه عقب‌مانده که سطح زندگی بسیار پایین است و هنوز از مدار مدرنیته عبور نکرده، مسائلی مثل تاریخ، ادبیات و هنر البته کمتر اهمیت دارد. غرب به اهمیت این مسئله رسیده بود و ما نرسیده بودیم. حالا خود تصور کنید که چه کتاب‌هایی از بین رفته یا چه اقلامی نابوده شده است. حالا آمار که دیگر جای خود را دارد.

برای تحلیل آمار نیز باید دانش وجود داشته باشد. فردی نمی‌شود این کار را کرد. باید سازمان و سیستم وجود داشته باشد. باید فضایی برای تحلیل‌ها باشد.

پس به این ترتیب اینها را مرور کردیم که ما در جمع‌آوری، طبقه‌بندی، نگهداری و ذخیره آمار مشکل داریم. مثلاً اگر بخواهیم یک نگاه تاریخی بیندازم به رشد اقتصادی در ایران در صد سال اخیر، گمان نمی­کنم اطلاعات دقیقی در این زمینه باشد. به همین دلیل این پژوهش انجام شدنی نیست. بنابراین اگر کسی که علاقه داشته باشد چنین مسئله‌ای را تحلیل کند، ماده و منبع اولیه را در اختیار ندارد. حتی اگر ماده و منبع هم در اختیارش باشد، معلوم نیست که اعتبار آن چقدر است و آیا شامل و جامع هست یا خیر؟

در جامعه‌ای که اطلاعات ساده اقتصادی مانند نرخ بیکاری محرمانه می‌شود، در جامعه‌ای که دسترسی عموم به اطلاعات محدود می‌شود، گردآوری اطلاعات بسیار دشوار است. در مورد طبقه‌بندی و تحلیل مشکلات نظام آماری کم نیست. باید به‌یاد بیاوریم که دانشگاه‌های ما، مؤسسات پژوهشی ما، بانک مرکزی ما به‌هرحال یک بخش تحقیقاتی دارد، اما در جایگاه خود در جهان نایستاده است. مرکز پژوهشهای مجلس ما که یک مرکز تحقیقاتی است قاعدتاً قابلیت رقابت با جهان بیرون را ندارند. این موسسات به طور گسترده و فعال در همکاری با مراکز بین­المللی و در کار بازآموزی مداوم نیستند. بنابراین آن کیفیت لازم و توانایی‌های لازم را ندارند. در نتیجه قاعدتاً در مورد تحلیل از آن اطلاعات ناقص و محدود هم دچار مشکل می‌شوند.

اگر از این نارسایی‌ها و اشتباه‌هایی که به دلیل ساختار نظام آماری صورت می‌گیرد بگذریم، بازهم مشکل دیگری هست: اساساً نظام‌های ایدئولوژیک که در چارچوب یک دولت مقتدر و متمرکز عمل می‌کنند، در طبقه‌بندی و تحلیل آمار دارای تحریف نظام‌مند می­شوند. چرا؟ برای اینکه آنها یک دریچه، روزنه،  شابلون‌هایی دارند و از پنجره معینی به اطلاعات نگاه می‌کنند و از آن جهت که نگاه‌های انتقادی و متفاوتی به آمار وجود ندارد، قاعدتاً در تحلیل آن دچار تحریف نظام­مند می‌شوند. در صورتی که شرط اصلی اینکه یک تحلیل بتواند به‌عنوان اصیل تلقی شود، این است که شکل شفاف و با مشارکت عمومی و البته انتقادی به انجام برسد.

منظور از اصیل و غیراصیل چیست؟ معادل این اصطلاحات همان  Originality یا Genuinity یا تقلبی نبودن است. یک زمانی هست که شما به‌عنوان محقق از داده‌های تحقیقی و اطلاعاتی مشخص به یک نتیجه معین می‌رسید. مثلاً می‌گویید که در این بخش از مملکت تعداد بیماران روانی افزایش پیدا کرده است. خُب این نتیجه‌ای است که شما در چارچوب یک روش­شناسی معین به آن رسیده‌اید و آگاهانه در نتیجه دخالت نکرده­اید. بنابراین تحلیل شما اصیل است. البته بعید نیست که اشتباه هم در ارزیابی و تحلیل صورت گرفته باشد، اما به هر حال آگاهانه تحریف نشده است. حالا فرض بگیرید پس از تحیق و تحلیل شما، رئیس‌تان به شما دستور دهد و بگوید شما اجازه ندارید این تحلیل را منتشر کنید. بگوید کاری کنید که تحلیل شما این نتیجه را ندهد و – مثلاً – شمار بیماران روانی در ایران افزایش نیافته باشد. بنابراین شما ناچار می‌شوید این آمار و تحلیل را برخلاف میل خودتان، برخلاف آن چیزی که به طور عادی به آن دست یافته بودید، دست‌کاری کنید.

در کشورهای غربی معمولا اگر تحریف یا دستکاری و یا از قواره انداختن آمار وجود داشته باشد، قاعدتاً به‌خاطر مشکلاتی است که فرایند تحلیل یا افراد پژوهشگر دارند، نه اینکه به آنها دستور داده شود تا آگاهانه آمار را تحریف کنند. چرا؟ به این دلیل که اینجا اطلاعات در دسترس همه هست. اگر کسی بخواهد تحلیل غیرواقعی کند یا دروغ بگوید، دیگران آن­ را کشف می‌کنند. بنابراین تکثر یا پلورآلیسم سیاسی و دانشگاهی و نظری ضامن این شده که تحلیل‌ها خیلی جعلی نباشند. باز می‌رسیم به آن بحثی که داشتم. یعنی آمار خود به خود نمی‌تواند منفک از روابط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد. یک اقتصاد پیشرفته‌تر، یک سیاست پیشرفته‌تر، جامعه‌ای که ساختار سیاسی‌اش پیشرفته‌تر است، باز است و قاعدتاً نظام آماری آن پیشرفته‌تر است.

بنابراین ما تاثیر پلورآلیسم، تنوع و تکثر را باید در فرایند تحلیل بپذیریم و اثرات آن را مطالعه کنیم. تحلیل‌هایی که از آمار ایران  می‌شود مشروط به خواست نهادهای قدرت و حکومت است. حال می‌گویم که نظام غیرمشروط Unconditional و مشروط Conditional چیست.

گفته می​شود که یک تحلیل زمانی قابل قبول است که غیرمشروط Unconditionaباشد. یعنی چه؟ یعنی اینکه نتیجه‌اش را از قبل به شما دیکته نکنند یا بعد از تحلیل به شما دیکته نکنند، بلکه شما بر اساس روش­های پذیرفته شده به نتیجه برسید و آن اطلاعات را علنی کنید. چنین چیزی غالبا در ایران وجود ندارد. مسئولان موظف هستند نظرات خود را بنا به خواست نهادهای امنیتی و نهادهای قدرت عوض کنند و به اصطلاح به آنها از بالا دیکته می‌شود. مثالی می‌زنم: آمار وزیر اقتصاد در مورد بیکاری، سه میلیون بود. بعد این آمار بیکاری به پنج یا هشت میلیون رسید. این آمار با آماری که مرکز آمار ایران می‌دهد و نرخ بیکاری را محدود نشان می‌دهد، خیلی متفاوت است.

وقتی از وزیر کار دولت قبلی در مورد بیکاری می‌پرسند و اینکه آمار بیکاری چیست؟ می‌گفت این اصلاً اهمیتی ندارد که من بخواهم به شما بگویم. در صورتی که آمار بیکاری البته برای جامعه‌ای رو به رشد اهمیت دارد. برای ایشان اهمیت نداشت، از آن جهت که مایل نبود افشا شود که چه کاستی‌هایی در جامعه وجود دارد و نرخ بیکاری چقدر افزایش پیدا کرده است.

بررسی فرایند تحلیل بحث مفصلی را طلب می‌کند، اما باید گفت که اگر نظام آماری – تحلیلی عمومی و متکثر نباشد، یعنی اگر همه به آن دسترسی نداشته باشند، مقبولیت آن تحلیل کمتر است. منظور از تکثر در نظام آماری این نیست که تعداد تحلیل‌گران متنوع باشد. منظور آن است که نوع، گرایش و روش تحلیل متفاوت باشد. مثلا تحلیل‌های نهادهای هم شکل حکومتی مانند صدا و سیما با سپاه پاسداران گوناگون نیست. اینها همه یک نهاد هستند تحت امر ولایت فقیه. منظور از متفاوت و متنوع یعنی اینکه نوع، گرایش، روش تحلیل، یا به لحاظ گرایش سیاسی و ایدئولوژیک متفاوت باشند.

حاصل جمع تنوع و تکثر به مقبولیت عمومی نزدیک‌تر است. چرا؟ برای اینکه خواست و ذهنیت همه در آن ملحوظ است و وقتی نگاه‌های متفاوت در یک واحد اطلاعاتی تزریق می‌شود، حاصل به مقبولیت عمومی نزدیک‌تر می‌شود یا احتمال این مقبولیت بیشتر می‌شود. چون چند جانبه تحلیل می‌شود و نقطه نظرهای اخص در آن بازتاب دارد.

تصور کنید ما یک واحد اطلاعاتی داریم. من هستم، شما هستید و دیگری. اگر ما آن اطلاعات را با سه نفر جمع و تحلیل کنیم، احتمالاً مقبول‌تر است برای ما به عنوان جمع، تا اینکه یکی از ما آن را تأیید کند و نظرات خودش را در آن بازتاب دهد و برخلاف نظر دیگران بخواهد آن را به جمع تحمیل کند. بنابراین تکثر ایدئولوژیک، نظری و سازمانی مهم است. این هم متأسفانه در ایران وجود ندارد.

گزارش‌دهی با فیلتر

در ایران نظام فیلتر اطلاعات و آمار وجود دارد. به این معنا که برخی اطلاعات را در همان ابتدا از بین می­برند. مثلا شما از آمار اقتصادی سال ۵۹ و ۶۰ و ۶۱ و حتی ۶۲ در سالنامه‌های آماری مرکز آمار، حتی تا ده سال بعدهم،  اثر کمتری پیدا می‌کنید. هر سال سالنامه آماری به دست من می‌رسد. اثری از آمار رشد اقتصادی، درآمد دولت یا اموری نظیر آن را در این سالنامه‌ها ندیده‌ام. چرا؟ برای اینکه حکومت در آن زمان آمار را محرمانه کرده بود. جنگ ایران و عراق بود و در داخل هم درگیری‌های شدیدی بین حاکمیت و مخالفانش وجود داشت. آمار اصلا بیرون نیامد.

ما در همه فرایند آمارپردازی در ایران، یعنی مراحل گردآوری، طبقه بندی، ذخیره، تحلیل و تنظیم گزارش مشکل داریم. برای همین هم هست که پژوهشگر و خبرنگار هنگام بهره‌‌برداری خبری یا تحقیقی از این اطلاعات حس می‌کند با مشکل روبه‌رو شده است. یک خبرنگار چه می‌تواند بکند؟

کار خاصی نمی‌تواند بکند. ممکن است فریب بخورد و بازیچه این اخبار شود که متاسفانه میزان آن هم کم نیست. ممکن هست در تنظیم گزارش خود دچار مشکلاتی شود. به‌هرحال می‌دانیم که چه موانع و مسائلی برای اینکه یک خبرنگار بتواند اطلاعاتی را جمع‌آوری کند وجود دارد.

این آمار متناقض چه مشکلاتی برای نظام اداری و مدیریتی به وجود می‌آورد؟ شما بدون اطلاعات نمی‌توانید مدیریت کنید. به این معنا که شرط اساسی مدیریت مناسب و مؤثر در اقتصاد یک جامعه، دسترسی به اطلاعات روزآمد و شفاف است.

آمار تولید رشد اقتصادی ایران معمولاً با دو سه سال تأخیر منتشر می‌شود. شاید پس از پنج سال رسانه­ها به آن دسترسی پیدا می‌کنند. همین آمار اشتغال و بیکاری مربوط به یکسال پیش است. جالب است که آمار در این به اصطلاح سالنامه آماری گاه چند سال بعداز آن دستخوش تغییر می‌شد. علت این تغییر را هم گذاشته بودند اصلاحات آماری. یعنی گویا آن اطلاعاتی که قبلاً در اختیار عموم گذاشته بودند، اشتباه یا نامناسب بوده و بعد اصلاح شده است.

پس می‌توانیم جمع‌بندی کنیم که آمار در ایران روزآمد  نیست. نظام آماری کارآمد نیست و از روش‌های پذیرفته شده جهان پیشرفته، پیروی نمی‌کند.

رابطه نظام آماری و مدیریت را می‌توان در قالب یک تمثیل فهمید. تصور کنید شما در خودرو نشسته‌اید و نمی‌دانید خودرو چقدر سرعت دارد. نمی‌دانید چقدر سوخت دارید و نمی‌دانید آب و هوای بیرون چطور است یا به فرض نمی‌دانید گرمای موتور چقدر است. شما باید با این ماشین رانندگی کنید. حال آنکه چراغ راهنما ندارید و آئینه هم ندارید. به همین دلیل است که رانندگی غیرممکن می‌شود. در مورد اقتصاد ایران هم همین طور است.

اگر ما بپذیریم که حتی افرادی با توانایی و حسن نیت و منتخب مردم بخواهند این ماشین را به حرکت درآورند، با این نظام آماری غیرممکن است که بتوانند تحول مثبت قابل توجهی ایجاد کنند. بنابراین ایجاد یک نظام آماری مقدم برمدیریت نهادهای گوناگون یک جامعه است. در غیر این صورت وضعیت همین چیزی است که ما الان داریم. یعنی وزیر اقتصاد یا رئیس بانک مرکزی در مورد مسائل گوناگون حرف‌هایی میزنند که باهم نمی‌خواند.

در سوئد منبع آمار یکی است و همه هم از همان یک منبع استفاده می‌کنند. حرف‌های وزیر اقتصاد با نخست وزیر یا با وزیر بهداشت متناقض نیست. چرا؟ به دلایلی که برایتان گفتم. یعنی فرایند از آن مرحله اول تا مرحله آخر براساس استانداردهای قابل دسترس برای همه است و دیگران می‌توانند آن را بررسی کنند و آن را مورد نقد قرار دهند. یعنی کسی نمی‌تواند روش آماری را یک شبه تغییر دهد. به فرض اگر وزیر اقتصاد بگوید رشد اقتصادی دو درصد است، خبرنگار به اطلاعات دقیق دسترسی دارد و می‌گوید اینجا نوشته یک درصد و مچ‌اش را می‌گیرد. این دسترسی و نظارت عمومی بر نهادهای قدرت خیلی مهمی است و مانع خیلی از کج­روی­ها می‌شود.

حالا پرسشی که باعث طرح این نکات در این جلسه شد چه بود: ما به‌عنوان خبرنگار یا محقق در این شرایط چه کنیم؟ ما با یک سلسله اطلاعاتی که با همدیگر ناسازگار هستند روبه‌رو هستیم و باید بتوانیم تصویری یا تحلیلی هر چند مبهم و نارسا با به‌کارگیری همین اطلاعات متناقض و ناسازگار به خواننده بدهیم. بعضی از سیاسیون یا افرادی که ادعای دانش آکادمیک دارند، وقتی در مورد ایران قضاوت می‌کنند، می‌گویند که همه این اطلاعات دروغ است و همه را گردن حکومت می‌اندازند. بدون اینکه روشی را برای عبور از مشکلات بیان کنند.

باید گفت هرچند نکات نادرست در این آمار کم نیست، بلکه زیاد هم است و کلیت آن را به زیر سئوال می‌برد، اما به‌هرحال همین چیزی است که در دسترس داریم.

ما دو راه داریم: یا اینکه بدون آمار، بدون نگاه به این اطلاعات قضاوت کنیم، یا با توجه به همین آمار تحلیلی هر چند قابل انتقاد گزارش خود را به انجام برسانیم. در چنین شرایطی لازم است نگاه نقادانه به آمارهای موجود داشته باشیم. به فرض وقتی دولت می‌گوید آمار افزایش نرخ تورم ۱۵ درصد است، اما شما هنگام خرید کالا متوجه می‌شوید که ۴۰ درصد است لازم است در گزارش خود درباره افزایش نرخ مواد غذایی به این نکته اشاره کنید. این آمار در دسترس شماست و مبنایی است برای مقایسه. پس در عین اینکه ناچارید در گزارش خود به این آمارها اشاره کنید می‌توانید از نگاه جست و جوگر خود برای زیر سئوال بردن این آمارها استفاده کنید. حتی به اشاره و با زبان بسیار حرفه‌ای و روشن.

اساساً آمار دقیق‌کننده اطلاعات و تجربیات ما است. چیزی نیست که از آسمان یا از زیرزمین آمده باشد. نظام آماری یک کشور اگر با تجربه روزمره مردم سازگاری نداشته باشد، طبیعی است که مقبولیت پیدا نمی‌کند. این عدم مقبولیت تنها از سوی مخالفان حکومت اتفاق نمی‌افتد. خیلی از کسانی که با حکومت موافق هم هستند، وقتی به آمار نگاه می‌کنند می‌خندند. چرا؟ چون با تجربه‌شان نمی‌خواند. سمت و سوی آمار باید با تجربه روزمره و عمومی مردم نوعی هماهنگی داشته باشد. اگر خلاف آن باشد، معلوم است که آمار غلط است.

گفتم که مسئله تنها تقصیر حکومت یا محصول بدطینتی این یا آن کارمند و مدیر نیست.

یک: ما مشکل ساختاری داریم. ایران جامعه‌ای است که در حال گذار است. نه سازمان، نه تکنولوژی و نه فرایندهای لازم را در اختیار دارد. حکومت آن هم در این عدم پیشرفت نقش اصلی دارد. منتهی اگر جامعه بخواهد منصفانه نگاه بکند، امروز اگر یک حکومت برخاسته از آرای مردم هم روی کار بیاید، با همین مشکلات آماری دست و پنجه نرم خواهد کرد.

دو: برای حل این نظام آماری هیچ ضرب‌الاجلی نیست و یک شبه نمی‌توان آن را حل کرد. چرا؟ برای اینکه ایجاد یک سازمان آماری گسترده، روزآمد، کارآمد و مؤثر نیازمند پرسنل کارآمد است، نیازمند مدیریت کارآمد است، نیازمند ارتباطات بین‌المللی است. مسئله آمار چنان مهم شده که اصلاً سازمان ملل یک دفتر آمار دارد و در آن صدها کارمند کار می‌کنند و کارشان ایجاد نظامی است که بشود همه کشورها را باهم مقایسه کرد. این درجه‌بندی‌ای که هرچند یکبار از طرف سازمان‌های بین‌المللی ازجمله سازمان ملل مطرح می‌شود، مسئول همین است که مثلاً می‌گویند ایران در رده صدوهفتادم آزادی اقتصادی قرار دارد. چرا؟ برای اینکه کشورها علاقه دارند خودشان را با همدیگر مقایسه کنند، از نظر پیشرفت، از نظر استفاده از منابع به شکل مؤثر. آنها در یک رقابت خودشان را می‌بینند و نه دشمنی. البته رقابت به نوعی همکاری نیز می‌انجامد. این برخلاف نگاه ایران به این مسئله هست.

در چنین شرایطی  روزنامه‌نگار در معرض این آسیب هست که همواره فریب بخورد. به نظر من آن چیزی که فرد را در این حرفه نجات می‌دهد چند نکته هست:

– شناخت مشکل و درک تناقض‌های آماری. بر اساس اخبار و گزارش‌هایی که منتشر می‌شود به نظر می‌رسد بسیاری از خبرنگاران هنوز به این مسئله پی نبرده‌اند.

– استفاده آگاهانه از آمارهای موجود. کافی است به ضعف آماری که در گزارش خود استفاده کرده‌ایم با جملات دقیق و رسا و حرفه‌ای اشاره‌ای کنیم.

– تلفیق آمارهای موجود با واقعیت‌ها و تجربیات روزمره مردم. بدین‌وسیله فرصتی برای مقایسه فراهم می‌شود و مشکل آمار و اطلاعات یادشده برای خواننده روشن می‌شود.

 

بخش دوم: پرسش و پاسخ

 

در پیوند با تناقض‌های آماری، وضعیت رسانه‌های فارسی‌زبان را چطور می‌بینید؟

علوی- من به رسانه‌های فارسی‌زبان نگاه انتقادی دارم. حتی مطبوعات فارسی‌زبان خارج از کشور الان بیشتر کار انتقال خبر را از داخل و آن هم با بهره‌گیری از رسانه‌های رسمی داخل ایران انجام می‌دهند و خودشان کار رسانه‌ای به معنی آنچه در غرب انجام می‌شود، انجام نمی‌دهند.

بنابراین اگر ما بخواهیم در مورد اطلاعات ارائه شده صحبت کنیم، باید بگوییم ما دو نوع اطلاعات داریم:

یک: Primary data یعنی اطلاعات دست اول؛

دو: Secondary data یعنی اطلاعات دست دوم.

کار مطبوعات در غرب، ارائه اطلاعات دست اول است. یعنی خودشان می‌روند به فرض با خانواده یک مقتول صحبت می‌کنند. می‌روند ببینند کارآگاه پلیس چه کرده و چه نارسایی‌هایی در روند کارش وجود داشته است. سعی می‌کنند از نگاه یک فرد شکاک به قضیه نگاه کنند و اساس کار مطبوعات هم همین است.

اساس اندیشه و درک در آکادمی غربی شک و پرسش است. یعنی ما تا آنجا که ممکن و میسر است باور را می‌گذاریم بیرون از عرصه فعالیت‌مان. ما فکر می‌کنیم همه اطلاعاتی که به دست ما می­رسد دارای مشکل است و بخشی از آن هم می‌تواند دروغ باشد و بعد تلاش می‌کنیم تا آنچه را در دست داریم ثابت کنیم و بگوییم این اطلاعات بدون مشکل است. کار روزنامه‌نگار همین است.

کار روزنامه‌نگار این است که به نهاد قدرت که می‌رسد، همه چیز را زیر سئوال ببرد. کارکرد رسانه­، خبرنگار و روزنامه‌نگار در نظام دموکراسی­ این است که انگشت بکند در سوراخ زنبور و آب به خوابگاه مورچگان بریزد. مسئله­سازی و پرسش‌آفرینی کند.

اگر رسانه‌ها این کار را نکنند از کارکرد اصلی­شان دور افتاده‌اند و کارشان فایده‌ای ندارد. مثل این است که شما در یک تیم فوتبال بازی کنید، بعد به فردی از تیم مقابل بگویید آقا بیا این توپ را بگیر و بزن توی دروازه من. اینکه مسابقه نمی‌شود. مسابقه این است که من به‌عنوان پژوهشگر و خبرنگار با چالشی که با مراکز خبری خودم دارم، اطلاعاتی را بگیرم، اطلاع‌رسانی کنم و بدین ترتیب مردم را آگاه کنم که کم کم راه برای اصلاح باز شود.

مطبوعات ایران به‌خصوص مطبوعات اینترنتی مستقل کمتر اطلاعات دست اول جمع می‌کنند. اینها از همان خبرگزاری‌های وابسته مثل «مهر»، «فارس»، «ایرنا»، «ایسنا» و … نقل قول می‌کنند و بسیاری از کارشناسان و حتی اقتصاددانان بر اساس همان اطلاعات، تحلیل‌های خودشان را ارائه می‌دهند. متأسفانه نقش رسانه‌ها انتقال آماری است که خود آن آمار یا آن اطلاعات دست ساخته حکومت است. یعنی اغلب خبرهایی که اطلاعاتش قبلاَ در دستگاه‌های اداری دست‌کاری شده در این خبرگزاری‌ها دوباره تحریف و دست‌کاری می‌شود و به دست ما می­رسد.

ارزیابی من از به‌کارگیری اطلاعات دست­ چندم چندان مثبت نیست. من معتقدم که روزنامه‌نگاری که در خارج نشسته به‌جای اینکه به مسئله کلان بپردازد، به جای اینکه به فرض بگوید رشد اقتصادی در ایران ۵ یا ۱۰ درصد آمده پایین، اگر با یک خانواده فقیر در لرستان، در یزد و … مصاحبه کند و همان مصاحبه را به‌عنوان نمونه مطرح کند که به آن نمونه‌شناسی Case study می‌گویند، ارزشی بالاتر از ارائه آمارهای دولتی دارد.

برای من به عنوان کسی که تحقیق اقتصادی می‌کند بارها پیش آمده که مطالعه یک گزارشی مردمی، بیش از یک خبر آماری تنظیم شده از خبرگزاری‌های داخلی موثر بوده است. اینکه در یک گزارش راهی باز شود تا نظر زنی کارگر را درباره مثلاً قرارداد سفیدامضا در یک شهر دورافتاده بخوانیم بسیار گویاتر است از اینکه درباره همین موضوع مدام اطلاعات دست دوم بخوانیم.

متاسفانه حتی در رسانه‌های مستقل فارسی‌زبان، اطلاعات دست دوم خبرگزاری‌های داخلی به گزارش‌های مردمی ارجحیت دارد. در صورتی که امروزه نگارش گزارش‌های مردمی با تکیه بر شبکه‌های اجتماعی امکان‌پذیر است.

 

شما به‌عنوان کارشناسی که سال‌هاست در حوزه مسائل اقتصادی فعالیت می‌کنید و با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور نیز در این زمینه در تماس هستید، چه روشی را در تحلیل وضعیت اقتصادی ایران به کار می‌بندید؟

علوی- ترجیح می‌دهم از روشی حرف بزنم که در برخورد با آمارهای مراکز دولتی آن را به‌کار میبندم. معمولاً از یک منبع آماری استفاده نمی‌کنم، بلکه از چند منبع استفاده می‌کنم. به این روش می‌گویند Triangulation یعنی مثلثی کردن. یعنی اینکه شما از یک منبع استفاده نکنید، بلکه از منابع گوناگون استفاده کنید. یعنی اطلاعات منابع گوناگون را که حتی کمی و مقداری نیست، به طور همزمان برای ارائه یک گزارش یا مقاله به‌کار بگیرید و با هم مقایسه کنید.

مثلاً مرکز آمار ایران اطلاعاتی می‌دهد که با اطلاعات بانک مرکزی تفاوت دارد. در مجموع اما این دو آمار به ما نشان می‌دهد که گرایش عمومی وضعیت اقتصادی مثبت نیست. پیشنهاد من این است که با نشان دادن این تناقض به مخاطب خود او را متوجه کنیم که این اطلاعات را بخواند، اما با قید احتیاط و دیده شک. مخاطب ما لازم هست متوجه باشد که نباید اطلاعات ارائه شده را به شکل قطعی قبول کند.

این راهکاری  است که به انصاف و نسبیت نزدیک‌تر است. از این روش در آکادمی‌های تحقیقاتی و مؤسسه‌های آموزشی غربی هم استفاده می‌شود. به این معنا که برای بررسی یک موضوع از تنها یک منبع استفاده نمی‌شود، بلکه منابع متنوع به کار گرفته می‌شود و تنها از یک منبع آماری یا کمی در یک گزارش استفاده نمی‌شود و تلاش می‌شود که به مخاطب با جملات روشن و رسا گفته شود که این اطلاعات دقیق نیست.

 

آیا درباره همه آمارها این مشکل تناقص آماری وجود دارد یا فقط درباره آمار اقتصادی صادق است؟

علوی- آمار غیراقتصادی هم مشمول همان احکام یا قضاوت و داوری‌هایی است که ما در مورد آمار اقتصادی می‌کنیم. بنابراین در این مورد تفاوتی بین آمار اقتصادی و غیراقتصادی نیست.

در مورد آمارهای موجود درباره ایران این اپیدمی‌ها وجود دارد که به نظر می‌رسد لازم هست روزنامه‌نگاران فارسی‌زبان به آنها توجه کنند:

– در ایران اطلاعات موجود راست‌آزمایی نمی‌شود و این امکان وجود ندارد، چون دولت آمارها را دست‌کاری می‌کند.

– برخی مراکز و نهادهای رسمی اطلاعات خود را در اختیار مراکزی نمی‌گذارد که در زمینه آمار فعالیت می‌کنند؛ مثلاً به این بهانه که مردم نگران نشوند، اما ما می‌دانیم که این یک توجیه قابل قبول نیست. این توجیه ناکارآمدی حکومت، ناکارآمدی سازمان‌ها و مؤسسات در پیوند با مسائل اجتماعی است.

در یک جامعه مبتنی بر دموکراسی، مردم باید مسئولیت زندگی خودشان را خودشان بپذیرند و با مشکلات موجود در جامعه مواجه شوند. درست مثل این است که ببینیم کسی دارد به طرف چاهی حرکت می‌کند و این خطر وجود دارد که بیفتد در چاه. بعد ما بگوییم، اگر بداند که پیش روی‌اش چاه است نگران می‌شود، پس «تشویش اذهان عمومی نکنیم».

این نگاه پدرسالار، این نگاه از بالا که به اسم جلوگیری از نگرانی مردم، آمار را مخدوش می‌کند، اپیدمی بارز نظام آماری در ایران است. در همه جا اعم از مشکلات و مسائل اقتصادی و غیر اقتصادی هم مصداق دارد. مثلاً شما فکر می‌کنید کسی می‌داند به فرض طلاب حوزه علمیه قم چقدر درآمد دارند؟ از کجا درآمدشان تأمین می‌شود؟ چقدر هزینه زندگی دارند و اصلاَ به طور دقیق چند طلبه در ایران وجود دارد؟

شما به مسئله یارانه‌ها نگاه کنید. در مورد مسئله یارانه‌ها گفته شده بود که می‌بایست کسانی که درآمدشان از یک حدی بالاتر است، از فهرست افرادی که یارانه می‌گیرند خارج شوند. معلوم بود این کار غیرممکن است. چرا؟ برای اینکه شما نمی‌دانید چه کسی درآمدش بالا یا پایین است. دوم اینکه در طی سال درآمد افراد بالا و پایین می‌رود. نظام آماری در ایران آنقدر روزآمد و منعطف نیست که بخواهد سریع این دگرگونی­ها را کشف کند. گفته می‌شود ایران ۷۵ میلیون و خرده‌ای جمعیت دارد. بر اساس اظهارات مسئولان حکومت اما بیش از این تعداد یارانه پرداخت شده است.

در انتخابات می‌بینیم آمار بعضی از شهرها و استان‌ها به بالای صد درصد رسیده است؛ مثلاً ۱۱۰ درصد یا حتی بیشتر. یا می‌گویند پنج میلیون شناسنامه جعلی وجود دارد که در گردش است و در مواقع ضروری مثلاً انتخابات از آن استفاده می‌شود. عده زیادی مرده‌اند، ولی از شناسنامه‌شان استفاده می‌شود. اساساً هیچ راهی در چارچوب فعلی برای رسیدن به آمار دقیق‌تر وجود ندارد، مگر اینکه به طور کلان و ساختاری، وضعیت آمار در ایران دگرگون شود که آن هم البته مشروط به دگرگونی سیاسی، مسائل آموزشی، اجتماعی و اقتصادی است.

 

روزنامه‌نگار خارج از کشور چه باید کند وقتی به عنوان مثال می‌خواهد گزارشی درباره اعتیاد در ایران بنویسد و آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد؟ آیا باید به آمار موجود اتکا کند؟ چه راه‌های تحقیقی برای رسیدن به آمار به نسبت دقیق‌تر وجود دارد؟ نقش روزنامه‌نگار برای اینکه تحولی در سیستم آماری کشور ایجاد شود چه هست؟

علوی- روزنامه‌نگار نمی‌تواند به‌طور مستقیم و اجرایی کمک کند که مثلا نظام آماری ایران دگرگون شود، ولی با نقد آمارهای موجود می‌تواند این خواست را در افکار عمومی تقویت کند تا خواستار دگرگونی نظام آماری عملی شوند.

کار خبرنگار و رسانه این نیست که یک سازمان جدید آماری درست کند. کارکرد رسانه نقد مداوم است و تقویت افکار عمومی در نقد قدرت حاکم. این کار با تکیه بر داده‌ها و اطلاعاتی که می‌تواند دست اول باشد انجام می­شود. یعنی چه؟ به نظر من ما اینجا با یک مشکل روش‌شناسی روبه‌رو هستیم. شما به‌عنوان روزنامه‌نگار در خارج از کشور نمی‌توانید آمار جمع‌آوری کنید، امکانش را ندارید و غیرممکن است، ولی از دیدگاه من به عنوان کسی که در حوزه اقتصاد فعالیت می‌کند و مدام با رسانه‌های فارسی‌زبان مستقل در تماس است، شما با دگرگونی روش‌تان و بهره‌گیری از روش‌هایی چون نمونه‌شناسی Case study می‌توانید به واقعیت‌های مطرح شده در آمارهای مختلف از یک جنبه دیگری نگاه کنید و آن آمار غلط یا دست‌کاری شده را به‌نوعی مورد نقد قرار دهید.

مثلاً گفته می‌شود به فرض وضعیت کودکان کار در ایران بهبود یافته است. شما با دو مصاحبه اینور و آنور می‌توانید همین گزاره دولتی نادقیق را نقد کنید و بر اساس نمونه‌ها نشان دهید وضعیت کودکان در ایران بهبود نیافته است و دولت تنها تلاش دارد این آسیب اجتماعی را تزئین یا پنهان کند. یا گفته می‌شود وضعیت جاده‌ها درست شده است. شما می‌توانید با مصاحبه با راننده‌ها، با مسافرها، با گزارشی درباره دلیل تصادف‌هایی که می‌شود، آمار پلیس راه را یکجوری نقد کنید. این کاری است که از دیدگاه من روزنامه‌نگار می‌تواند انجام دهد.

 

برخی نهادهای مستقل در داخل ایران و خارج از ایران در سال‌های اخیر نظرسنجی‌هایی انجام می‌دهند و تلاش دارند که کارهای آماری کنند؛ اگرچه به منابع اصلی دسترسی ندارند و شاید چندان نشود به آمار و اطلاعات آنها نیز اعتماد کرد. در حوزه روزنامه‌نگاری آیا می‌توانیم در کنار آمارهای دولتی از این آمارها استفاده کنیم؟ تا چه حد می‌توانیم به این آمارها و نتیجه نظرسنجی نهادهای مستقل غیر دولتی که با کمبود امکانات و موانع اقتصادی برای تحقق طرح‌هایشان روبه‌رو هستند اعتماد کنیم؟

علوی- آمارهای اقتصادی و اجتماعی در ایران اغلب براساس نمونه‌گیری تهیه می‌شود. یعنی برای نمونه در جامعه صد نفر را تست می‌کنند، بعد می‌گویند اینها اینجوری فکر می‌کنند. در مورد بیماری هم همینطور است؛ در مورد درآمد خانوار یا هزینه خانوار هم همینطور است.

اگر به سالنامه مرکز آمار نگاه کنید، می‌بینید که از تخمین سخن می‌گوید. بعد می‌گوید این تخمین مبتنی است بر مصاحبه با ده‌هزار نفر در ده شهر. تخمین با ضریب خطای بسیار بالایی همراه است، به‌خصوص اگر براساس نمونه‌گیری و آن هم به این شکل باشد. همین اشکال در مورد مؤسساتی که از خارج از کشور زنگ می‌زنند، موسساتی مانند رویترز، گالوپ یا مؤسسات دیگر صادق است. اینها نظرسنجی‌هایی مثلاً درباره انتخابات ریاست جمهوری می‌کنند. همان طور که به شما گفتم نظام آماری یک نهاد، در چارچوب دموکراسی و پلورآلیسم و در بستری از آزادی بیان و گردش اطلاعات است که کارآمد است. در جایی که افراد اسم خودشان را هم حاضر نیستند بگویند، چگونه می‌توانند نظرشان را درباره مثلاً انتخابات ریاست جمهوری بگویند.

به این ترتیب به نظر می‌رسد آمارهای مربوط به نظرسنجی‌های اتفاقی موسسه‌های مستقل و حتی خارج از ایران هم ضریب خطای بالایی داشته باشد. البته گام مثبتی خواهد بود که مؤسساتی از این دست به‌وجود بیایند و کار کنند، اما چگونگی فعالیت این موسسه‌ها نیز وابسته به آزادی‌های اجتماعی در ایران است.

شاید در آینده با افزایش آزادی‌های اجتماعی، با بهترشدن وضعیت رسانه‌ها و ارتباطات این نهادها نیز بتوانند بهتر کار کنند. دولت‌های غربی مثل آمریکا، سوئد، هلند و آلمان، به وسیله سفارتخانه‌های خودشان – کم و بیش – این نظرسنجی‌ها را انجام می‌دهند. مطمئن باشید که در مورد تحریم‌ها نوعی نظرسنجی انجام می­شود، به این معنا که اگر تحریم‌ها باعث می‌شد افکار عمومی علیه غرب بسیج شود و اگر غربی‌ها به این باور می‌رسیدند که تأثیر تحریم علیه ایران در جوامع غربی منفی خواهد بود، آنها را اعمال نمی‌کردند. این کشورها با همین نظرسنجی‌هایی که سفارتخانه‌های‌شان به شکل هرچند محدود انجام می‌دهند، متوجه می‌شوند که نه چنین نیست و مردم مسبب این تحریم‌ها را خود حکومت می‌دانند. به همین دلیل تحریم‌ها را زیادتر کردند و نتیجه‌اش را هم البته به شکلی گرفتند. این تنها به عنوان یک نمونه مطرح شد.

این نوع نظرسنجی‌ها نتیجه می‌دهد، اما دارای مشکلات خاص خودش است. چون در جامعه استبدادزده مردم نظرات خودشان را هم به روشنی نمی‌گویند. اگرهم نظراتشان را بگویند، به‌خاطر ازجمله عدم بلوغ فرهنگ سیاسی، نظرات‌شان به سرعت و تحت امواج روز تغییر می‌کند. تصور کنید کسی که از صبح تصمیم گرفته است رأی بدهد، چون این کار در چارچوب یک نهاد سیاسی پیشرفته نیست، تا عصر ممکن است نظرش عوض شود. بنابراین اگر نظرسنجی صبح باشد، ظهر باشد یا عصر باشد، نتایج‌اش متفاوت است. بنابراین باز تأکید می‌کنم و به‌عنوان مثال می‌گویم: سوئدی‌ها در رای‌گیری برای مجلس، معمولاً ۴۰ درصد رأی می‌دهند به دست راستی‌ها و ۴۰ درصد به دست چپی‌ها. این ترکیب به نسبت پایدار است. در این میان۱۰ درصد هم آرای مواج وجود دارد که تلاطم دارد و اینور و آنور می‌رود. وقتی نظرسنجی می‌کنند، آن نظرسنجی در یک کشور با نظام سیاسی توسعه یافته و باثبات ممکن است درست باشد و با واقعیت تطبیق پیدا کند.

نظرسنجی در کشوری که در آن نه حزب سیاسی وجود دارد، نه ثبات سیاسی، اینگونه نیست. نظرات رهبر و بازیگران سیاسی آن دائماً تغییر می‌کند. الان شما نمی‌دانید رهبر ایران چه نظری درباره توافق هسته‌ای دارد. گاه موافق است و گاه مخالف. در آن زمان گفته بود که این بی‌غیرتی است که با آمریکا مذاکره کنیم و آنهایی که دم از مذاکره با آمریکا می‌زنند، بی‌غیرت‌اند یا چیزی شبیه این. حال به تازگی گفته است در صورت مصلحت باید با شیطان هم گفت‌وگو کرد. الان گفت‌وگو با امریکا شده نرمش قهرمانانه. در چنین نظام سیاسی‌ای نظام آماری نمی‌تواند تحولات روزمره را بازتاب بدهد.

حالا برمی‌گردیم به اینکه آیا راهی وجود دارد که روزنامه‌نگار حوزه اقتصادی بتواند این آمار را بسنجد؟ نه راهی وجود ندارد. اساساً هیچکسی نمیتواند به شما بگوید با چه راهکاری می‌توان این تناقض‌های آماری را حل کرد. بدون ایجاد یک نظام آماری کارآمد و روزآمد، پژوهشگران هم فریب می­خورند. نتیجه‌گیری اساسی این است که آکادمیسین‌ها، دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های آموزشی نمی‌توانند در چارچوب تئوری یک نظریه یا یک مدلی را بیاورند که این اشتباه را درک، پیدا و کشف کند. به‌هیچ وجه چنین چیزی وجود ندارد. چرا؟ برای اینکه این مدل‌های آماری برای نظامی است که دست کم در آن چیزی به اسم علم آمار پذیرفته شده؛ پذیرفته شده که انسان اهمیت دارد و پلورآلیسم، نگاه دموکراتیک و پیشرفت جزو مسائل اساسی آن است. در نبود این پایه­ها، علم و دانش کارکرد بسیار محدودی دارد. به نظر من روزنامه‌نگار در چنین شرایطی ضمن بهره‌گیری از آمارهای موجود، باید بتواند به مخاطب این را منتقل کند که این آمار همه سخن نیست.

 

آیا ما به عنوان روزنامه‌نگار، در هنگام تنظیم گزارش، وقتی به آماری اعتماد نداریم، باید عبارت‌های توضیحی کوتاه و روشن لابه‌لای مطلب بگذاریم؟ یا جست‌وجوی بیشتر کنیم و آمار و نظرسنجی‌های مشابه را که توسط نهادهای مستقل انجام شده، در متن بیاوریم؟ دقیقاً چه باید کرد؟ به‌هرحال از انعکاس آمارهای دولتی موجود گریزی نیست؛ به‌خصوص برای رسانه‌های فارسی‌زبان که خارج از ایران دارند فعالیت می‌کنند.

علوی-  مشکل بسیار اساسی است و نمی‌شود کاری کرد. باید آمار‌های موجود  را ذکر کرد، البته با احتیاط. نه تنها با احتیاط، بلکه با موضع انتقادی. در واقع لازم است با جملات کوتاه، یا ارائه اطلاعاتی در پیوند با محور گزارش یادشده، راه را بر تکثیر اطلاعات غلط بست یا خواننده را به ظرافت راهنمایی کرد تا به آماری که ارائه شده است با احتیاط نزدیک شود و در آن تامل کند. هرچند این تذکر باید در مورد همه اطلاعاتی که توسط رسانه‌های دولتی کشورهای دیکتاتوری پخش می‌شود، داده شود. در مورد آمار اقتصادی البته اهمیت این احتیاط بیشتر است. چون گروه بزرگی تحلیل‌های خود را بر اساس همین اطلاعات و آمار متناقض انجام می­دهد.

همچنین شاید مطالب زیر مورد پسندتان باشد...

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *